گزارش بازديد از يک خانه اسکان حمايتی بيماران روانی (اسفند 1388)

زارعی, نوشین and احمدزاده اصل, مسعود and بوالهری, جعفر (2011) گزارش بازديد از يک خانه اسکان حمايتی بيماران روانی (اسفند 1388). مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران, 17 (2). pp. 166-169. ISSN 1735-4315

[img]
Preview
Text
ijpcp-v17n2p166-fa.pdf

Download (115kB) | Preview
Official URL: http://ijpcp.iums.ac.ir/browse.php?a_id=1360&sid=1...

Abstract

خدمات حمايتی نمونه نوعی مداخله­ بهبودي­محور1 است که هدف آن، قرار دادن بيمار در محيطی رقابتی (مانند شغل، آموزش يا اسکان) و دلخواه بيمار است تا در صورت لزوم خدماتی برای افزايش موفقيت او ارايه شود. اين برنامه نقطه مقابل خدماتی است که بيمار را در کارهای غيررقابتی به­کار مي­گمارد و يا در برنامه­ها و محيط­های مخصوص بيماران روانی قرار می‌دهد، محيط­هايی که پيشرفت چندانی دربر نداشته، رضايت­مندی کمتری به همراه دارد. در مداخله‌های بهبودي­محور افزون بر اشتغال، آموزش و اسکان، اجتماعی کردن حمايتی2 نيز مورد توجه قرار گرفته است (کاپلاويز3، ليبرمن4 و سيلورستين5، 2009). هر انسانی به محلی برای زندگی نياز دارد (شپرد6 و مورای7، 2001). اسکان ايمن و قابل­قبول يک جز اساسی در مجموعه خدمات پيچيده و پايه­ای لازم برای نگهداری بيماران مبتلا به بيماری شديد و ناتوان­کننده روانی در جامعه است (کاپلاويز و همکاران، 2009)، اين امر کانون تلاش سيستم‌های مراقبت جامعه­محور است (شپرد و مورای، 2001) که بدون آن درمان­ها به شکست خواهد انجاميد (کاپلاويز و همکاران، 2009). نکته درخور توجه و تعجب­برانگيز اين است که خدمات بهداشت روان و نيز متخصصان بهداشت روان علاقه کمی به موضوع اسکان نشان داده­اند (شپرد و مورای، 2001). موانعی که بيماران روانی را از داشتن سرپناه‌های ايمن و رضايت­بخش بازمي­دارد، عبارتند از: نارسايی در مهارت­های زندگی مستقل و اجتماعی، نشانه­های شديد و اختلال­های شناختی، عوامل اجتماعی مانند انگ، فقر، تبعيض و نيز نارسايي­های سامانه خدماتی. پيامدهای اين بی‌توجهی مواردی مانند استفاده نامناسب از خدمات بيمارستان­های عمومی و روان­پزشکی، ايجاد بار برای خانواده و درگيری بيشتر بيماران با سامانه قانونی و کيفری است (کاپلاويز و همکاران، 2009). يکی از اصلي­ترين نيازهای بيماران مبتلا به اختلال­های شديد روان­پزشکی، کمک به آن‌ها برای بازگشت از بيمارستان به خانه است. ترخيص از بيمارستان يا اماکن اقامتی بازتوانی درصورتي­که به­خوبی انجام نشود، مي­تواند بر کل زندگی آينده بيماران تأثير منفی بگذارد (سالتر8 و ترنر9، 2008). در اين مورد کارهای گوناگونی انجام شده است؛ در ابتدا تلاش شد تا با به­کارگيری محيط­های زندگی انتقالی، بيماران از محيط­های با نظارت زياد به محيط‌های با نظارت کم منتقل شوند. مشکل محيط­های انتقالی اين بود که به­گونه­ای برنامه­ريزی شده بودند که منجر به اقامت به مدت ثابت در هر مرحله از مراحل اسکان مي­شد و بيماران بيشتر برپايه نيازهای سامانه از مرحله­ای به مرحله ديگر انتقال مي­يافتند، نه برپايه نياز­های متغير خودشان و تغييرهای به­وجودآمده در توانايي­های شخصي­شان. چيزی که در اين سامانه وجود نداشت، توجه به تمايل شخصی بيمار برای اسکان بود، سامانه­ای که به­صورت فعال خواسته­های بيماران را مدنظر قرار دهد و مهارت­های مورد نياز برای يافتن اسکان مستقل را به آنان بياموزد. يکی از پيشرفت­های سال­های اخير، تأکيد بر اسکان حمايتی است (کارلينگ1، 1993)، که در آن ميزان حمايت انجام­شده برپايه نيازهای بيماران است. موضوع اصلی در مراقبت اقامتی، حرکت از مراقبت بيمارستانی تک‌مراقبی2 به سوی ارايه­دهندگان گوناگون انتفاعی و غيرانتفاعی در جامعه بود. در سال 1955 بيش از 155000 تخت بيمارستانی طولاني­مدت در انگليس و ولز وجود داشت که تا سال 1988 به 36000 مورد کاهش يافت. در اين سال­ها به­تدريج نقش بخش خصوصی و عمومی و داوطلبان در ارايه خدمات اقامت به افراد زير 65 سال (غير از مراکز نگهداری سالمندان) افزايش يافت (شپرد و مورای، 2001). در سال­های اخير مشارکت سامانه بهداشت روان و نهادهای اسکان عمومی بيشتر شده است، برای نمونه نهادهای ارايه­دهنده درمان‌های جرأت­مدار اجتماعی3 به­صورت تزايدی يک جزء اقامتی را به عنوان جايگزين بستری در بيمارستان، در برنامه­های خود گنجانده­اند. در برخی نواحی ايالات متحده آمريکا مشارکت ميان ارايه­دهندگان خدمات اسکان و مراکز خدمات بهداشت روان دانشگاهی، به تربيت و آموزش نيروهای اسکان در مورد روش­های مؤثر آموزش مهارت­ها و مقابله با رفتارها منجر شده است. هدف اين طرح­ها استمرار بيشتر خدمات و انجام مداخله­های مؤثر برای بيماران، ميان بيمارستان و جامعه محل زندگی بيماران است. در ايتاليا يافته­های موفقی از تعاونی­های انسان­دوستانه4 گزارش شده است که يک برنامه تلفيق محيط‌های اقامتی شبه­خانواده با روش­های بازتوانی روان‌پزشکی مبتنی بر شواهد است. در سال­های اخير اسکان حمايتی بيشتر به­کار برده شده است. نکته مهم در کاربرد اسکان حمايتی، حرکت از محيط‌های اقامتی- درمانی دانشگاهی و محيط­های تخصصی متمرکز بر درمان و بازتوانی به خانه­ای ايمن، مطمئن و متعلق به خود فرد، به عنوان پايه­ای برای زندگی پايدار در جامعه است. در اين ديدگاه جديد متخصصان محيط اقامت يا روش اقامتی بهتر برای بيمار را انتخاب نمي­کنند، حتی بيماران را برپايه سامانه اقامتی با تخت­های آزاد اسکان نمي­دهند، به­جای آن برپايه فلسفه بهبودي­محور، به فرد کمک مي­شود تا شرايط زندگی مناسب خود را برپايه ملاک­ها، اولويت­ها، منابع و نيازهای خود انتخاب کند. بنابراين برای بيمار نقش مستأجر، صاحب­خانه، همسايه و... درنظر گرفته مي­شود که با اهداف متقابل توافق­شده با ديگران تمرين مي­شود. اين امر تا آنجا ادامه مي­يابد تا به موفقيت و ثبات فرد در خانه انتخاب­شده بيانجامد. همچنين حمايت اجتماعی، مداخله در بحران، آموزش مهارت­ها در خانه و مشاوره روان­پزشکی در دسترس، به­صورت سازگار با نيازهای متغير بيمار در اختيار است. کمک­های مالی نيز به­وسيله اداره مسکن و شهرسازی ايالات متحده فراهم مي­شود (کاپلاويز و همکاران، 2009). در اين فرايند بايد با بيمار در مورد آنچه پس از ترخيص مي­تواند يا نمي­تواند داشته باشد و اين که چه نوع اسکانی برايش امکان‌پذير است، صحبت شود. اين امر بايد با بررسی امکاناتِ متفاوت بيماران در مورد محل زندگی مورد توجه قرار گيرد؛ بعضی بيماران خانه­هايی دارند که زندگی با خانواده، به تنهايی، يا به­صورت متناوب با خانواده و به­تنهايی را امکان‌پذير مي­سازد، برخی اصلاً خانه­ای ندارند که پس از ترخيص از بيمارستان به آنجا بروند. برای اين افراد گزينه­های احتمالی شامل زندگی کردن مستقل، اسکان حمايتی و يا مواردی مانند زندگی با دوستان، زندگی در محل اسکان افراد بي­خانمان در شهرها يا ماندن در خيابان­هاست (سالتر و ترنر، 2008). از نظر پژوهشی، با وجود يافت شدن 139 مقاله در مورد اسکان حمايتی، در هيچ­يک از آن­ها کارآزمايي­های تصادفی يا نيمه‌تجربی به­کار برده نشده بود. بنابراين هر چند اسکان حمايتی يک مداخله هنرمندانه تلقی شده است، مي­تواند همزمان اثرهای متناقضی مانند تشويق وابستگی به درمانگران را نيز دربر داشته باشد، که بررسی اين امر نيازمند به­کارگيری گروه کنترل است. همچنين بايد در نظر داشت افزون بر يافته‌های مثبت پژوهش­های بدون­شاهد، سياست بلندپروازانه و جاه­طلبانه اسکانِ مستقل، بدون در نظر گرفتن عواملی مانند سوءمصرف مواد، شبکه اجتماعی فرد، فقر، کيفيت اسکان، فعاليت­های جنايتکارانه موجود در همسايگی و ميزان و کيفيت حمايت­ها و کمک­های گروه­های بهداشت روان مبتنی بر جامعه، نمي­تواند اقامت پايداری را فراهم آورد (کاپلاويز و همکاران، 2009). گزارش بازديد از يک خانه حمايتی با آگاهی از نقاط قوت و ضعف موجود در مستندات و شواهد علمی و شرايط موجود اجتماعی، گروهی دربرگيرنده دستياران روان­پزشکی نخستين دوره روان­پزشکی جامعه­نگر در دانشگاه علوم پزشکی ايران به همراه اساتيد مشاور اين دوره، بدون اطلاع پيشين در اسفند ماه سال 1388 از يک خانه اسکان حمايتی بازديد کردند. اين خانه حمايتی در منطقه 22 تهران قرار دارد که در اواخر سال 1387 برپا شده است. از نظر ويژگي­های فيزيکی، اين خانه يک ساختمان استيجاری دوطبقه شمالی با يک حياط کوچک و سرسبز است. هر طبقه شامل سه اتاق دوتخته با پنجره­های بدون نرده و وسايل و امکانات مبتنی بر نيازهای افراد، آشپزخانه با امکانات مورد نياز (گاز، يخچال و وسايل آشپزی)، سالن پذيرايی مبله­شده و تلويزيون برای زمان­های فراغت است. در اين مرکز فرد می‌تواند تخت و اتاق خود را انتخاب کند، همچنين برای بيمار مناسب­ترين سبک زندگی روزمره شامل تمرين منظم، فعاليت­های تفريحی، کارهای متداول روزانه، مصرف غذای متعادل و خودداری از مصرف الکل و مواد مخدر است که در اين مرکز سعی مي­شود مورد توجه قرار گيرد. هشت بيمار مبتلا به اسکيزوفرنيا با سابقه بيش از 10 سال بيماری و عود و بستري­شدن­های مکرر، که نشانه­های مثبت و منفی و اختلال بارز عملکردی در تمامی زمينه­ها داشتند، در اين خانه زندگی مي­کردند. اين بيماران به­دليل پشت­سر گذاشتن دوره­های آموزشی زمان بستری و ادامه اين آموزش‌ها در اين مرکز، با نشانه­های بيماری خود، نام بيماری، پيامدهای رفتار روان­پريش و نشانه­های هشدار پيش از بستری به­طور کامل آشنا بودند، داروها و اثر آن­ها را تا حدی می‌شناختند و پذيرش مناسب داشتند. آن­ها به اهميت درمان دارويی و غيردارويی پی برده، تنظيم دُز دارو را به­طور کامل به پزشک خود سپرده بودند. در اين خانه تمرکز بر توانايي­های فرد و علاقه­ او برای انتخاب کارهای منزل بود. همچنين تلاش مي­شد حرفه و دانش آموخته­شده پيشين فرد به­کار گرفته شود. برای مثال فردی که تحصيلات رياضی داشت، در پرداخت قبض­ها و مديريت پول منزل همکاری مي­کرد و فردی که به کارهای عملی علاقه­مند بود، خريدها و تميز کردن منزل را عهده­دار مي­شد. به­طور کلی کارها به­شيوه­ای انجام مي­شد که همکاری گروهی، حمايت متقابل و احساس رضايت­مندی در افراد را برآورده سازد. برخی قوانين و مقررات خاص اين خانه عبارت بودند از: 1- افراد نبايد صبح­ها در منزل بمانند و بايد برای شرکت در کلاس­های آموزشی به يک مرکز توان‌بخشی روانی همکار بروند، 2- افراد موظف به انجام وظايف روزانه خود هستند، 3- همگی بايد به دستورهای شهردار خانه عمل کنند، 4- هر تصميم جديد (برای مثال خريد آکواريوم برای منزل) بايد با رضايت همه افراد باشد، 5- افراد اجازه خروج از خانه را دارند، البته بايد پس از باخبر کردن شهردار، مکان مراجعه را به روان­پزشک يا مددکار مرکز اطلاع دهند، 6- افراد بايد تلاش کنند مشکل­های ارتباطی ميان خودشان را با کمک شهردار حل کنند و در صورت احساس نياز و تمايل، برای حل مسأله به روان­پزشک خود مراجعه کنند، 7- بايد همگی در انجام امور منزل مشارکت داشته باشند. نکته قابل­توجه ديگر همدلی کردن افراد نسبت به يکديگر بود، که با درک نشانه­ها و رفتارهای يکديگر، برای انتقال آموخته‌های خود به ديگری تلاش کرده، يکديگر را به مصرف منظم داروها، پرهيز از گوشه­گيری و حضور در کلاس­های آموزشی روزانه تشويق مي­کردند. افراد ساکن در اين خانه، بدون حضور مستقيم افراد متخصص و حرفه­ای، با توافق همديگر و هماهنگ با اولويت­ها و علايق خودشان برای ايجاد احساس رضايت­مندی بيشتر _که خود جزئی از کاردرمانی بيماران است_ نقش­های مشخصی را در انجام کارهای روزانه برعهده مي­گرفتند. برای مثال يک نفر نقش هميار روان­پزشک و شهردار خانه را برعهده مي­گرفت، اين فرد که مورد تأييد مرکز و ديگر ساکنان خانه بود، کارها را به­شيوه­ای که مورد علاقه افراد ديگر است، تقسيم مي­کرد، برای مثال خريد نيازمندي­های روزمره، پرداخت قبض­ها، تهيه صبحانه و شام و... البته تأمين مالی قبض­ها و ساير هزينه­ها برپايه دريافت هزينه ماهانه از خانواده بيماران، برعهده مرکز توان‌بخشی روانی همکار بود، اما مديريت انجام و پرداخت آن توسط افراد خانه انجام مي­شد. روان­پزشک، روان­شناس بالينی، مددکار اجتماعی و مسئول امور اداری و تدارکات مرکز نيز عملکرد فردی، اجتماعی و کاری افراد را بررسی مي­کردند. اين بررسی يا در دوره­های آموزشی داخل مرکز انجام مي­شد و يا در بازديدهای تصادفی از خانه. در اين بررسي­ها مهارت­های روزانه زندگی، مشارکت با ساير افراد خانه و چگونگی ارتباط­های ميان­فردی مورد ارزشيابی قرار مي­گرفت. در نهايت روان­پزشک همراه با تيم بازتوانی و مشارکت هميار و نظرخواهی از يک­يک افراد، يک برآورد کلی از کارکرد بيمار، با توجه به چگونگی مديريت ارتباط‌های ميان­فردی، مهارت­های اجتماعی زندگی (پرداخت قبوض و خريد و...)، مهارت­های روزانه زندگی (آشپزی، بودجه­بندی و...)، مشارکت با افراد ديگر و شيوه رويارويی با رفتار ديگران انجام مي­داد. روان­پزشک مرکز در زمان­های مورد نياز مداخله در بحران را نيز انجام مي­داد. با اين روش امکان نياز به بستری‌شدن اين افراد به نحو چشم­گيری کاهش مي­يافت. برنامه يک روز معمولی در اين خانه به اين شرح است: صبح پس از بيدار شدن از خواب سر ساعت مشخص، فردِ مسئول، صبحانه را برای افراد خانه آماده کرده، پس از خوردن صبحانه و داروها، همه افراد به مرکز مرکز توان‌بخشی روانی همکار رفته، موظف به شرکت در کلاس­های صبح (شامل گروه­درمانی، کاردرمانی و...) هستند. پس از خوردن ناهار، حدود ساعت دو بعدازظهر افراد به خانه برمي­گردند و بعدازظهر را به کارهای مورد علاقه و تفريح (مانند رفتن به پارک، خريد يا ديدار با خانواده) می‌پردازند. گاهی خانواده­ها به ديدن آن­ها مي­آيند و با اين کار در واقع در درمان و فرايند بهبودی شرکت مي­کنند. تمرکز بر خانواده و برگزاری کلاس­های آموزشی مداخله خانواده در روند بهبود بيماری بسيار بااهميت است. شب­ها افرادِ خانه خودشان مسئول تهيه شام هستند. گاهی نيز پزشک مرکز سرزده و دوستانه به ديدن افراد خانه مي­آيد.

Item Type: Article
Uncontrolled Keywords: بازدید، خانه اسکان حمایتی، بيماران رواني،
Subjects: R Medicine > RC Internal medicine > RC0321 Neuroscience. Biological psychiatry. Neuropsychiatry
Divisions: Other Journals > Iranian Journal of Psychiatry and Clinical Psychology
Depositing User: سمیه باغبانی
Date Deposited: 15 Oct 2014 12:48
Last Modified: 15 Oct 2014 12:48
URI: http://eprints.bpums.ac.ir/id/eprint/1339

Actions (login required)

View Item View Item